جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

586

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

و جسم و بدن ما نيز چون آنان است ! « 1 » « و دل‌هاى پاكى داريم كه برتر از آن است كه آنان دارند » .

--> ( 1 ) . تاريخ اعلان حقوق‌الانسان ، از داستان شعر سرخ ! . « كميت اسدى » شاعر معروف شيعه هم در قصيده « لاميه » خود تبهكاران بنىاميه را به‌شدت تقبيح نموده و خاندان پيامبر را تقديس مىكند . اشعار او توسط دوست عزيزم « شيخ محمد حسين بهجتى » شفق به‌فارسى ترجمه شده و بر قالب شعر فارسى درآمده است كه ما فقط چند بيت از ترجمه آن را متناسب موضوع كتاب در اينجا نقل مىكنيم . مطلع قصيده كميت چنين است : الاهل عم فى رايه متامل * و هل مدبر بعد الاسائة مقبل و شعر « شفق » چنين : تردامنان كه هر عمل ناسزا كنند * روزى شود كه پشت به راه خطا كنند ؟ آزادى و شهامت و بينش چه‌شدكه خلق * بر خويش « دزد قافله » را رهنما كنند ؟ كو مردم مبارز و سرباز و بى هوس * تا انقلاب دامنه‌دارى به‌پا كنند ؟ داريم پرسشى زبزرگان خير ه سر * ما را دهند پاسخ و كم ادعا كنند : ما هر دو چون هميم به گوهر ، پس از چه روى * ما را به‌پاى منفعت خود فدا كنند ؟ اين فرق بهر چيست كه ما لخت و بينوا * و آنها كشند باده و عيش و نواكنند ؟ آنها چو گاو فربه و ما لاغر و ضعيف * كى ناز پروران به ضعيف اعتنا كنند ؟ بر منبر از صواب و صداقت زنند دم * ناآمده فرود ، هزاران خطا كنند ! از خون مسلمين شكم خود بياكنند * وز قطع شاخه‌اى ز درختى ابا كنند ! ( م )